سرزنش میشی؟قورباغه ناشنوا باش!

اگه دوستات و خانواده کار جدیدی رو که شروع کردی مسخره یا سرزنش میکنن و بی فایده میدونن و تو تحت تاثیر قرار میگیری و دچار سرخوردگی میشی،این نوشته برای توست!

خیلی وقتها زمانی که شما تصمیم به ایجاد تغییری در زندگیتون میگیرید ویا به دنبال کسب تخصص جدید یا راه اندازی کسب وکار جدیدی هستید از دوستان و اطرافیانتون سیگنالهای منفی و بدی دریافت میکنید. سرزنش میشید و دچار سرخوردگی میشید، که حتی ممکنه باعث انصراف شما از اون تصمیم بشه و مسیر زندگیتون کلا به سمت دیگری سوق پیدا کنه.

داستان محسن:

چند روز پیش یکی از دانشجوهای من به یک مشکل برخورده بود.محسن دانشجوی خوبیه و داره با جدیت و علاقه باور نکردنیی دروس تخصصی IT رو دنبال میکنه.اما یه مشکل بزرگ داره.وقتی پیش دوستاشه دائم بهش میگن:”کاری که داری میکنی اشتباهه و داری به سطح درسهای دانشگاهت ضربه میزنی، و اگر هم میخوای درسهای تخصصی رو دنبال کنی باید بعد از اتمام دانشگاه اینکار رو بکنی.”

داستان من:

وقتی در ۱۸ سالگی به دانشگاه رفتم،به دلیل تحقیقات اشتباه که از دانشجوهای سال بالایی رشته الکترونیک کردم از رشته ای که قبول شدم بسیار ناامید شدم ولی به دلیل علاقه زیادی که به الکترونیک داشتم رهاش نکردم.اما همیشه دنبال راهی برای ورود به عرصه رشته های دیگه بودم تا اینکه کاملا اتفاقی با MCSE و cisco آشنا شدم.خیلی خوشحال بودم و خیلی امیدوار.ولی هربار که یکی از اون کتابهای بزرگ چاپ مایکروسافت رو که خودم هم با کمی شک به آینده، دستم میگرفتم همه هم خونه ای هام و دوستام ناخودآگاه و غیر عمد شروع میکردن به سرزنش و ارسال سیگنالهای منفی:

  • حالا تو به درسهای دانشگات برس، اونها پیشکش!
  • پروفسور، غرق نشی تو مایکروسافت!
  • دکتر، دوتا رشته تو گلوت گیر نکنه!
  • خود کامپیوتریها از رشتشون مینالن، اونوقت تو گیر دادی به شبکه!
  • کامپیوتر آخر عاقبت شغلی نداره!آخرش یه کارمند ساده میشن!
  • به جای این کتابها ۴ تا کتاب الکترونیک بخون درساتو پاس کنی!
  • ول کن اینا رو بیا بریم صفا!

خیلی دلسرد کننده بود!

ولی میدونید چی شد؟من ادامه دادم.بازم ادامه دادم و در نهایت وقتی سال سوم دانشگاه بودم تعداد زیادی از دانشجوهای کامپیوتر، دانشجوی کلاسهای آزاد من بودند و من درآمدی خیلی بیشتر از تمام دوستانم داشتم.حتی بیش از اونهایی که از سال اول کار میکردن و درس میخوندن!

واقعیت اینه که بشر از ابتدای خلقتش موجودی اجتماعی بوده و از اینکه تنها باشه همیشه میترسیده.در واقع دوستای محسن ابدا قصد بدی ندارن.ولی ناخودآگاهِ اونها داره به اونها هشدار میده که کسی داره از دایره توانایی های اونها بیرون میره و این، اصلا چیزی نیست که عوام دوست داشته باشن.میدونید عوام چه کسانی هستن؟افراد نرمال و استاندارد!بله.درسته اونها نرمال هستن.چون به اکثریت، میگیم نرمال.و محسن دیوانه وار دنبال این کار غیر نرمال بود.

[animate animation=”bounceIn” duration=”4″]

مردم عادی دوست ندارن یک دیوانه پاشو از گلیمش بیرون بگذاره.این نوع غیرعادی تهدیدشون میکنه و هویتشون و عدم پیشرفتشون رو زیر سوال میبره و عدم تلاش اونها رو به رخشون میکشه.مردم به انتخابهای کارآفرینی شما خرده میگیرن به امید اینکه بتونن دوباره برتون گردونند به جمع خودشان و احساس بهتری نسبت به خودشان(نه شما)پیدا کنند.”           

دیوانگان ثروت ساز-اثر دارن هاردی

[/animate]

داستان قورباغه ناشنوا:

حتما داستان قورباغه هایی که در چاهی عمیق افتاده بودن و دست و پا میزدن که بیرون بیان رو شنیدین. اونها خیلی تقلا میکردن و به هر چیزی در دیواره چاه چنگ مینداختن که خودشون رو بکشن بالا ولی قورباغه های دیگه از بالای چاه سرزنش کنان به اونها میگفتن که دیواره چاه زیادی صافه و اونها حتما سقوط میکنن.همینطور هم میشد و اونها یکی یکی سقوط میکردن بجز یکی.اون با پشتکار عجیبی به مسیرش ادامه داد و بالاخره به بالای چاه رسید.وقتی قورباغه ها پیشش اومدن تا ببینن چطور اون کارو کرده متوجه شدن اون ناشنواست!

ادامه داستان محسن:

محسن مشکل دیگری هم داشت.اون توی خونه هم توسط خانواده سرزنش میشد.بی شک همه اطمینان داریم که خانواده هم قصد بدی ندارند.اونها فقط به دلیل عدم اطلاع از آینده تخصصی که محسن در حال یادگیریه، سعی میکنن بهش توصیه و نصیحت کنن که البته لزوما بهترین نصیحت نیست!شاید شما هم درگیر مشکلاتی شبیه مشکلات محسن باشید.

دنیای کسب و کار امروزه به افراد با مهارت شغلی نیاز داره و اینکه صرفا در دانشگاه دانشجوی خوبی باشی اصلا کافی نیست.به اطرافت نگاه کن!چند نفر آدم موفق از نظر کاری و مالی میشناسی که تو دانشگاه شاگرد ممتاز بودن؟ترسناکه!تقریبا هیچ کسی به ذهنت نمیاد. چون اصلا کسی نیست!این آموزشهای سیستم غلط آموزشیه که تو با تمرکز روی درسهای دانشگاهی، آینده خودت رو تضمین میکنی!و البته همین طرز فکر غلط به خانواده هم راه پیدا کرده.

برای راه اندازی کسب و کار، تو به مهارت کاری نیاز داری. نه به نمرات بالای دانشگاهی! “

یادت نره که هیچ کدوم از این توصیه ها از روی بدخواهی نیست.ولی این توصیه ها و سرزنش ها به دلیل حس بدی که در دیگران ایجاد میکنه (دوستان تنبل) و یا به دلیل عدم آگاهی از خطی مشی آینده کسب و کار(خانواده) همیشه ارائه میشه.

این تو هستی که باید اسیر و درگیر این حرفها نشی و با اراده محکم به مسیرت ادامه بدی.اگر به انتخابت اطمینان داری، در کل مسیر پیشرفت ناشنوا باش و با تمرکز، فقط به هدف فکر کن.

حالا برای شروع یادگیری مهارت جدید،از این نوشتار استفاده کن.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

اسکرول به بالا